تبليغاتX
طنز راجع به دخترو پسرا

طنز راجع به دخترو پسرا

بیا حالشو ببر

در ثنای دانشگاه

سپاس و ستایش دانشگاه آزاد راکه ترکش موجب بی مدرکی است

 و به کلاس اندرش مزید دربه دری،

هرترمی که اغاز می شود موجب پرداخت زر است و

چون به پایان می رسد مایه ی ضرر،پس در هر سالی

دوترم است وبر هرترمی شهریه ای واجب:

از جیب و جان که بر آید

کز عهده خرجش به درآید


زبان حال کنکوریها

من و تو

من میگم من رو شکستن

در دانشگاهو بستن

تو میگی کنکوریا هم

همشون خسته ی خستن

من میگم آخه پولم کو

تا بدم دانشگاه آزاد

تو میگی بابات بزرگه

میده اون پولای مازاد

واسه رفتن به دانشگاه

می زنیم هزار تا ملق

یکی مون یه فرد باهوش

یکی مون یه خنگ مطلق

من میگم کنکور یه درده

واسه ی تو واسه ی من

تو میگی کنکور همینه

تا بشیم باهم یه دشمن

من میگم حالا بسوزم

یا که باکنکور بسازم

تو میگی فرقی نداره

از کنکور یه غول میسازم

من میگم کنکور و باختی

دولتی رفته نمیاد

تو میگی قصه همین بود

آرزو ها رفته برباد

من میگم خدا بزرگه

راه رو پیشمون میزاره

تو میگی قسمت همینه

راضیم به هر چی داده

 

 

 


ملاقه و ملاج!

ملـــــــاقه و ملــــــاج!

شنیدم زنـــــــی با ملاقه شبی بزد بر سر شـــوهـر خویشتن

سپس مرد هم بر ملاج زنش بزد ضربه و داشت دستی بزن

برفتند روز دگــر دادگــــــاه پس از آن کتک کاری تن به تن

شنیدم میــــانجی در آن دادگـــاه برآشفت و بگشود چاک دهان

که سازنده آن ملاقه کجاست؟ از او باید امروز شاکی شدن

اگر او نمیساخت این چیز را نمیخورد برفرق این مردو زن


غم

 غــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

گفتم غم تودارم!

گفتا چــــشت دراید!

گفتم که ماه من شو!

گفتــــا دلم نخواهـــد!

گفتم خوشــــا هوایی!

کز بادصــــبح خیزد!

گفتا هوای گرمــیست!

اه اه عرق در آمــــــــد!

گفتا دل رحیمــــت!

کـی عزم صلح دارد!

گفتا برو به سویی!

تا گل نی دراید!

گفتم زمآن عــــشرت!

دیدی که چون سر آمد!

گفتــــــــا کــــــــه ای وای!

دیر شد؟داد مامان درامد!


طنز

شعر مادر

گویند مرا چو زاد مادر به دهان گرفتن آموخت

شب ها بر ِ گاهواری من بیدار نشست و خفتن آموخت

دستم بگرفت و پا به پا برد تا شیوه ی راه رفتن آموخت

یک حرف و دو حرف بر زبانم الـفـاظ نهاد و گفتن آموخت

لبخند نهاد بر لـب مـن بـر غـنچه ی گل شکفتن آموخت

پس هستی من ز هستی اوست تا هستم وهست دارمش دوست

گوینــــــــد مرا چـــو زاد مـادر روی کاناپه، لمــــیدن آموخت

شب ها بر ِ تـلـویـزیـون تا صبــح بنشست و فـیـلـم دیدن آموخت

برچهـــره، سبوس و ماست مالید تا شیوه ی خوشگلیـدن آموخت

بنــــمود «تتو» دو ابروی خویش تا رســم کمان کشـیدن آموخت

هر مــــاه برفـــت نزد جـــــراح آیین ِ چروک چیـــــدن آموخت

دستـــــــــم بگـــرفت و ُبرد بازار همـــــواره طلا خریدن آموخت

با دایــــــی و عمّه های جعــــلی پز دادن و قُمپُــــــزیدن آموخت

با قوم خودش ، همیــــــشه پیوند از قوم شــــوهر، بریدن آموخت

آســــــوده نشست و با اس ام اس جک های جدید، چتیدن آموخت

چون سوخت غذای ما شب و روز از پیک، مدد رسیــــدن آموخت

پای تلفــــن دو ساعت و نیــــــم گل گفتن و گل شنیـــدن آموخت

بابــــــام چــــو آمد از سر کـــار بیماری و قد خمیـــــدن آموخت


Weblog Themes By Pichak

لینک های مفید

درباره وبلاگ


وقتی تنهاییم دنبال یه دوست میگردیم وقتی پیداش کردیم دنبال
عیب هاش میگردیم وقتی از دستش دادیم دنبال خاطره هاش میگردیم
و باز تنهاییم....
سلام دوستان گلم
ممنون از حضور همیشه گرمتون خواهشمندم که مارو از نظرات خوبتون بهره مند کنید
قربون همتون

پیوندهای روزانه

تبادل لینک

خرید بک لینک